تبلیغات
آموزگارپایه دوم دبستان پسرانه بنیاد امام محمدباقر(ع) اعظم زائری اصفهانی - داستان قورباغه وگاونر تابستان 97
آموزگارپایه دوم دبستان پسرانه بنیاد امام محمدباقر(ع) اعظم زائری اصفهانی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
 
داستان رادوباربادقّت بخوان وخلاصه ی آن رادرسه الی پنج خط بنویس.
 
داستان قورباغه وگاونر
 

قورباغه كوچولو به قورباغه بزرگی كه كنار بركه نشسته بود می گفت: وای پدر،من یك هیولای وحشتناك دیدم. او به بزرگی یك كوه بود و روی سرش هم شاخ داشت. دم درازی داشت و پاهایش هم سم داشت.

قورباغه پیر گفت: بچه جان، اونی كه تو دیدی فقط یك گاو نر بوده است. آن خیلی هم بزرگ نیست و ممكن است یك كمی از من بزرگتر باشد.

من می توانم خودم را به همان اندازه بزرگ كنم، تو می توانی خودت ببینی.سپس خودش را باد كرد و باد كرد.

بعد از قورباغه كوچولو پرسید: از این هم بزرگتر بود؟

قورباغه كوچولو كه هیجان زده شده بود،گفت: خیلی بزرگتر از این بود.

قورباغه پیر دوباره خودش را بیشتر باد كرد و پرسید: آن گاو نر هم این اندازه بود مگه نه؟

و باز قورباغه كوچولو جواب داد: بزرگتر پدر، خیلی بزرگتر.

دوباره قورباغه پیر نفس عمیقی كشید و خودش را بیشتر باد كرد و بزرگتر و بزرگتر شد. سپس به پسرش گفت: من مطمئن هستم كه آن گاو نر از این اندازه بزرگتر نبود.

اما در یك لحظه قورباغه پیر كه خودش را خیلی باد كرده بود تركید.

بچه های عزیز یادتون باشد كه اونهایی كه خیلی خودخواه هستند و خودشان را بهتر از هر كسی می بینند باعث از بین رفتن خودشان می شوند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :